____[Stirring Ashes]____

تـکـاپـوی خـاکـسـتـر³⁴


ویو 3 ماه بعد:
! سرکار خانم بل آیا شما جناب آقای جئون جونگ کوک را به همسری خود قبول میکنی؟(یاد خطبه عقد ایرانیا افتادم🤣🤣)
-بلههههه
!و جناب...
+بله قبول میکنم...
!حالا میتونید عروس رو..

که دستشو انداخت پشت کمرم و لبمو بوسید...
+بالاخره مال خودم شدی..
-عاشقتم کوکیی
+منم عاشقتم کوچولوم

همچنین الیزابت و تهیونگ هم حسابی با هم جور شدن و شاید تا چند ماه آینده ازدواج کنن
زندگی خسته کننده و کسل کننده من در عرض چند ماه در کنار کوک زیر و رو شده بود...

بالاخره یک روز در زندگی شخصی رو میبینی که انگار از قبل میشناختیش...
و اون شخص میشه همه کس تو...
عشقت...
خوانوادت..
دوستت...
حتی پدرت...

و اون انگار همه کس من شده بود...
گاهی اوقات خونه یک مکان نیست بلکه یک شخص هست...
و حالا هر دوی ما خونه ی همدیگه بودیم..
شاید با هم دعوا کنیم و ناراحت بشیم یا حتی قلبم بشکنه..
ولی در نهایت باز کنار هم دیگه میخوابیم و صبح روز بعد دوباره کنار همیم..
در اون لحظه تنها چیزی که میدونستیم این بود که نمیتونیم از همدیگه دست بکشیم.


End

خب عشقای من اولین فیکم تموم شد🤩🥳🥳
نظرتون درباره اولین فیکم رو توی کامنتا بگیننن✨️✨️
به نظرتون برای اولین فیکی که نوشتم چطور بود؟🥲
دیدگاه ها (۱۶)

یه شروعِ غیرمنتظره… رمان جدید در راه است! ✨)اتفاق‌ها همیشه و...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

۳ پارتی

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.45(روایت از زبان ا.ت)چن...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز 𝐏𝐚𝐫𝐭 : 𝟐 فردای اون روز، وقتی وا...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

𝒕𝒂𝒚 𝒊𝒏 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒎𝒔                                𝑷𝒂𝒓𝒕: 4       ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط